یا عبادی الذین اسرفوا لا تقنطوا من رحمه  الله


به گزارش رجا، احمدی نژاد در همین بازدید به مسئولين توصيه كرد هر هفته يك مانور بسيار جدي و عملياتي و نزديك به واقع با حضور همه بخش‌ها در خصوص امداد و نجات در تهران برگزار كنند. بازدید رئيس شوراي عالي مديريت بحران كشوراز مجتمع اردوگاه‌هاي اسكان اضطراري بشارت در غرب تهران یک پیام بسیار مهم داشت: آمادگی جدی برای مقابله با زلزله احتمالی تهران. رئیس جمهور در این دیدار حرف های مهم تری هم زد. ا

و گفت: "يكي از علماي بزرگ تهران به من پيغام داد كه از مردم بخواهم مراقب باشند و ضمن پرهيز از گناه، براي دوري از بلايا دعا كنند." گر چه رسانه های رسمی کشور کمتر به این بخش از سخنان احمدی نژاد پرداختند، با این حال خیلی زود بازار گمانه زنی در باره ی حرف های او داغ شد. به نظر می رسد آن عالم بزرگوار کسی جز آیت الله خوشوقت از اساتید اخلاق تهران نباشد.

چند هفته ای است که آیت الله خوشوقت در سخنان پس از نماز مغرب و عشای خود در مسجد امام حسن مجتبی(ع) اشاراتی به تاثیر گناه زیاد در وقوع عذاب هایی مانند زلزله می کند. ایشان گرچه در صحبت با بعضی از اطرافیان خود تعیین زمان دقیق زلزله را توسط خود رد کرده است، اما در ملاقات چندی پیش یکی از همکاران نزدیک دکتر احمدی نژاد با آیت الله خوشوقت، ایشان به دوری مردم از گناه برای جلوگیری از وقوع زلزله تاکید کرده است.


آسیب پذیرترین مناطق تهران در زلزله

به گزارش مهر، در فروردین ماه سال 1378 بنا به درخواست ایران، آژانس همکاریهای بین المللی ژاپن "جایکا" (JICA) که نماینده رسمی و مسئول اجرای طرحهای همکاریهای فنی دولت ژاپن است گروه مطالعاتی خود را به تهران اعزام کرد تا مطابق مقررات و آیین نامه های جاری کشور ژاپن، مطالعاتی را در زمینه زلزله های احتمالی تهران انجام دهد.

مطالعات این گروه بر روی 22 منطقه کلان شهر تهران با دو هدف تهیه نقشه "میکرو زونینگ" زلزله برای تهران و ارائه توصیه هایی برای کاهش خسارات زلزله احتمالی تهران انجام شد. گزارش نهایی این گروه که با همکاری مرکز مطالعات زلزله و زیست محیطی تهران بزرگ و "جایکا" صورت گرفت پس از 18 ماه در آذر ماه سال 1379 تحت عنوان "ریز پهنه بندی لرزه ای تهران بزرگ" انتشار یافت.

گزارش زیر مروری بر نتایج این تحقیقات است.

احتمال فعال شدن سه گسل تهران

به گزارش مهر،‌ در این مطالعات بر پایه اسناد و گزارشهایی که پیشتر توسط محققان ایرانی و خارجی تهیه شده بود، ویژگی های گسل های فعال اصلی در تهران و اطراف آن مورد بررسی قرار گرفت. از میان بسیاری از گسل های فعال در منطقه، احتمال فعال شدن سه گسل "مشا"، "شمال تهران" و گسل "جنوب ری" تشخیص داده شد.

گسل "مشا" که حدود 200 کیلومتر طول دارد از گسل های اساسی البرز مرکزی است که در شمال تهران قرار گرفته است. این گسل از حاشیه رشته کوه در غرب به سوی شرق البرز گسترش می یابد. گسل شمال تهران در دامنه رشته کوه البرز با طول حدود 90 کیلومتر قرار دارد و از "کن" تا "لشگرک" ادامه دارد. این گسل در لشگرک به گسل "مشا" فشم می پیوندد. گسل های جنوب و شمال ری نیز از شاخص ترین گسل ها در دشت های جنوبی تهران هستند و حدود 20 کیلومتر طول دارند.

ادامه نوشته

تحلیلی کوتاه بر پربیننده ترین سریال آمریکایی؛

چرا شکنجه‌گر سریال لاست، گذرنامه ایرانی دارد؟!
نکته قابل تأمل شهبازی در این سریال نیز گذرنامه ایرانی یکی از بدترین شخصیت‌های سریال است: در اپيزود اوّل فصل ششم، زماني که سعيد جراح، تنها مسلمان «جزيره»، در هواپيماي اوشيانيک به لس‌آنجلس مي‌رود و اين بار سقوطي در کار نيست و روايتي جديد از زندگي معمولي قهرمانان سريال، بدون سقوط هواپيما، آغاز مي‌شود، او به عکس محبوبش، ناديا، مي‌نگرد که...
ادامه نوشته

شعر زير را يكي از خواهرها در يك مراسم يادبود شهيد مهدي ادوارودو آنيلي قرائت كرده است.

بـــــه اســم صاف الله، اينم يــه حرف تازه 
 ايــنم ازين زمــــونه، يـــه قسمـــت و فرازِ

بـــازم نهيب فردا، به نامــرديِ دنيا
بازم نشونه‌اي تا، بريم ســــــراغِ فــــــــردا

بازم يــه روح آزاد ميـــونِ گــــــودِ جنگه
مدّعيا! كجاييد؟ اين قصرمون قشنگه

آي مؤمنايِ امروز، هنر به اين چيزا نيست
كه بينِ موجِ شيعه، نمره‌هامون بشه بيست

تـــــــو سرزمـينِ كُفرَم، يارِ حسيني داريــم
تو جمع تاريكِ وَهم، ما نورِ عيني داريم

وقتـــي غمــــت مي‌گيره ميونِ جمعِ بي‌درد
وقتي كه ديگه دنيا، براي ميشه پوچ و سرد

ميـــون خــــود پـــرستا كنـــار بت پرستا
كنـــارِ ‌خــنده‌هايِ عربده جويِ مَستا

اونجا كه كلِ‌عالم، طرد مي‌كنه تورو، طـرد
مي‌ري تو اوجِ سجده، اينو ميگن هنرمند

اون كسي كه مي‌گذَره، از تموم جـهــانـــش
اون كه كنارش زدن هم زمون و زمانش

اون كه فقط خدارو مي‌بينه و مي‌شنــــاسه
آي جووناي خوش تيپ! اونه كه باكلاسه

هــــي بـــــزنين بالاتر، آستينارو همينه
تـــو كشورِ مسلمون، شيعه‌گري به اينه!

به اينه كه بــــــدوزيم چشممونُ به عــــالم
بــه اينه كه نباشه هيچي تو زندگيت كم!

يكي ميون مال و خدا، خدارو مي‌خـــــواد
يـــكي بدونِ زنجير، دنبال شيطون مي‌ياد

يـــكي تــــو شهـــرِ دينم دينُ نداره باور
يـــــكي تازه مسلمون مونده بدون، ياور

اينه تمومِ قصه ايـــن وضــــع و حالمونه
ايــــن وضـــــعِ اين دلايِ كوير و كالمونه

نفسِ خرابتونُ با اين چيزا پوشونـــديـــن
با شيكيِ تـــمدن، با هرزگي . . . نموندين

تمدني كه كردين همه رو به اون ســـفارش
فراموشن صاحباش. حالا برين سراغش. . .

منبع

سه روز با شهدا

روز آخر

بسم رب الحسین

بشکند قلمی که ننویسد بر بسیجیان چه گذشت....

ساعت حدود ۱۱ شب بود. جلوی در سالن پژوهش بودم. اردوی درسی شبانه روزی سال سوم دبیرستان..... آقای رازانی بنده خدا کلی زحمت کشیده بودند که این اردو برگزار بشه ...

 چون پنجشنبه بود گفتیم بعد از نماز دعای کمیل بخونیم .. علی آقای نیکوفرد که اون موقع برو بیای زیادی به مسجد قدس داشت اجازه گرفته بود که دعای کمیل رو بره مسجد و برگرده ...

جلوی در بودم .. که علی رسید ..صورتش سرخ شده بود .. از بس دویده بود نفس نفس می زد... گفت رضا تیر خورد... گفتم کدوم رضا .. گفت رضا زوبونی... فقط یادمه داد زدم یا حسین دمپایی پوشیده و نپوشیده.. رفتم به سمت مسجد.. من که رسیدم پلیس اومده بود و دیگه نمیذاشت به جنازه رضا نزدیک بشم .. توی همون چند دقیقه همه اومده بودند ... هیچ کس رو نمیشناختم ... همه گیج می زدند .. یه عده از بچه داشتند با موتور می رفتند تا شاید بتونند ضارب رو باز داشت کنند .. دعای کمیل مسجد تازه تموم شده بود ... داشتم دیوونه می شدم .. دیدم ابوذر هم بین جمعیته .. جنازه رضا رو گذاشتند توی آمبولانس و بردند .. برگشتم مدرسه اصلا حالم خوب نبود .. یاد آشناییم با رضا افتادم .. یاد دوسال قبلش .. یاد روزی که با ابوذر رفتیم توی مسجد تا نماز بخونیم .. یاد خنده رضا ... یاد دعوایی که هقته قبل باهاش کرده بودم .. قسم میخورد به خدا من مقصر نیستم .. تا صبح نه من خوابیدم نه ابوذر . نه هیچ دوم از بچه هایی که حتی یک لحظه رضا رو دیده بودند ..

سه روز بعد یعنی ۲۶ فروردین ۱۳۸۶ جنازه رضا بین جمعیت زیادی از محبین شهدا تشییع شد..

بهشت زهرا سر قبرش رفتم ... قبر قشنگی داره .. کنار شهید عبدی ... شنیده بودم که خودش می گفت دوست داره کنار شهید عبدی دفنش کنند .. خوش به حالش ..

بچه ها می گفتند توی جیب پیراهنی که تنش بوده یه تکه کاغذ پیدا کردند که یه شعر روش نوشته بوده:

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم                                از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

ما آمده بودیم که تا مرز رسیدن                                   همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم

ما را بکش و مثله کن و خوب بسوزان                          لایق که نبودیم در این جنگ بمیریم

یک جرات پیدا شدن و شعر چکیدن                              بس بود که با آن غزل آهنک بمیریم

فرصت بده ای روح جنون تاغزل بعد                           در غیرت ما نیست که از سنگ بمیریم

پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است                      بد خاطره ای نیست گر سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم                           شاید که خدا خواسته دلتنگ بمیریم

هرگز نکنم ناله و شکوه نه گلایه                                 الحق که در این دایره خونرنگ بمیریم

توی این سه سال ۲۳فروردین روز سختی بوده برام ...

توی ادامه مطلب یه چند تا خاطره از رفقای آقا رضا به نقل از نشریه یالثارات الحسین زدم .. بد نیست اگه بخونید

یه سری از بچه های زحمت کشیدن یه وبلاگی زدن.. اگه میخواید با شهید غلامرضا زوبونی بیشتر آشنا بشید یه سری هم به این وبلاگ بزنید... http://zoboni.blogfa.com

اللهم اجعلنا توفیق الشهادة فی سبیلک....

ادامه نوشته

سه روز با شهدا

روز دوم

امروز فقط عکس ...

ادامه مطلب هم عکس گذاشتم

هر کس طاقت نداره نبینه....

یا علی

ادامه نوشته

سه روز با شهدا

بسم رب الشهدا

راستش میخواستم پنجشنبه یه پست برای شهدا بزنم .. آخه پنجشنبه روز مهمیه .. حداقل برای خود من .. دلم نیومد قبلش زمینه سازی نکنم ... برا همین گفتم از امروز شروع کنم ...

روز اول

امروز چند جمله از پیام شهدا رو پیدا کردم که بد نیست شما هم بخونید.. خیلی مهم نیست اسم موضوعش چیه .. همینجوری یه اسم براش گذاشتم .شهدا و ولایت 

راستی هرکی فهمید پنجشنبه چه روزیه خوش به حالش... !

شهيد مظلوم دکتر بهشتي:
آنهايي که ولايت فقيه را قبول ندارند در هر مقامي که باشند سرنگون خواهند شد .

سردار شهيد مهدي زين الدين :
در زمان غيبت امام زمان "عج " چشم و گوشتان به ولي فقيه باشد تا ببينيد از آن کانون فرماندهي چه دستوري صادر مي شود

شهيد مهدي حصيريان :
هر نعمتي شکري دارد و شکر نعمت اسلام عزيز به فرموده اماممان ، وفادار
ماندن به آن و وفاداري به رهبري و مقام شامخ ولايت فقيه و اولي الامر مي
باشد .

شهيد حسين تقي پور :
شما بايد حامي ولايت فقيه و امام باشيد و رهبر را همچون نگين انگشتري در ميان خود بگيريد .

شهيد باکري:
عزيزانم‌! اگر شبانه‌روز شکرگزار خدا باشيم که نعمت اسلام و امام را به
بما عنايت فرموده‌، باز هم کم است‌. آگاه باشيم که صدق نيت و خلوص در
عمل‌، تنها چاره‌ساز ماست‌. ...‌بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست‌.
هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل کنيد‌. پشتيبان و از ته قلب
مقلد امام باشيد‌. اهميت زياد به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله (ع‌) و
شهدا بدهيد که راه سعادت و توشه آخرت است‌. همواره تربيت حسيني و زينبي
بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد‌. و فرزندان خود را نيز همانگونه
تربيت کنيد که سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح و وارث
حضرت ابوالفضل (ع‌) براي اسلام بار بيايند‌.

شهيد حسن ابوالقاسمي:
هوشيار باشيد، همان طور که امام عزيزمان فرموده­اند: «خطر براي اسلام
بيشتر از داخل است، تا خارج» پس مواظب باشيد. اگر در صحنه باشيد، و وحدت
کلمه شعار شما باشد، خطر شما را تهديد نخواهد کرد.

شهيد بهرام اسماعيلي:
هرگز از خط اصيل ولايت فقيه تخلف نکنيد. تخلف از خط اصيل ولايت فقيه يعني
پايمال کردن خون شهيدان اسلام و بالاتر از اين، تخلف از صراط مستقيم و
قانون الهي است.

شهيد محمد مهدي انصاري:
به فکر خانواده‏هاي شهدا و ولايت فقيه باشيد.

شهيد سيد عبدالله برقعي:
به منافقين ثابت کنيم تا يک فرد از ما باقي است نخواهد گذاشت مزدورها و
نوکرهاي اجنبي و يزيدها و فرعون‏ها زمان يک قدم به اسلام عزيز و قرآن
کوچک‏ترين لطمه‏اي وارد کنند.


شهيد ولي بيات:
مرگ بر آمريکا يادتان نرود.
*شهيد غلامرضا بي­پناه­يزدي:
دست از اصل امامت و رهبري و ولايت فقيه بر نداريد. زيرا رهبري و امامت است
که ما را از ظلم و ستم نجات داده و همواره از انحراف مردم جلوگيري
مي‏نمايد.

یا علی

ادامه طلب یادتون نره ...

منبع: www.epelak.net

ادامه نوشته

درد دل های یک مدیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بسم الله الرئوف

سلام

سلام به همه شونزدهی ها و غیر شونزدهی ها..

میخواسم تریپ فیلم به رنگ ارغوان اول نامه رو شروع کنم.. یه خرده هم اعصابم خرد بود دنبال یه به نام خدای توپ می گشتم ... هوالقادر .. هوالقهار ... بسم الله القاسم الجبارین ..

اما راستش رو بخواهید یه جورایی خیلی با فیلمش حال نکرده بودم . پیش خودم گفتم بیخیال همون خدای مهربون خودمون بهتره!! غرض از مزاحمت یه چند تا نکته بگم و یاعلی !

اول. جای همه دوستانی که سفر کربلا با ما نبودن خیلی خالیه ... خوش گذشت در حد مرگ.. الحمدلله ارباب یه سفر عالی برامون رقم زده بودند ... خدا رو صدهزار مرتبه شکر .. انشاالله به زودی قسمت بشه همه با هم مشرف بشیم کربلا...

دومه اول . با داش سعید محقق رفتیم نظام وظیفه که کارهامون رو بکنیم برا خروج از کشور.. خودم بهش زنگ زدم و گفتم که کاروان کربلا جور شده ... بهش گفتم زود برو دنبال پاسپورت خیلی فرصت نداریم ... توی صف بودیم و منتظر که بریم نامه ها مون رو بدیم و مجوز خروج از کشور بگیریم .. بهش گفتم : سعید نکنه الان کار تو درست بشه و به من بگن نمیشه بری .. خندید و گفت الان که شرایطمون مثل هم میمونه ... گفتم: نه اخوی بابام فردا قراره برن کربلا .. من باهاشون نرفتم که الان بیام اگه بگن نمیشه خیلی درد داره ها ... آخرش هم همون شد!!

راستش رو بخواهید یه جورایی دیگه برام مسلم شده بود که من نمیتونم برم .. به خاطر اینکه کاروان زیرنظر سازمان حج نبود .. دانشگاه بهم مجوز خروج نمیداد .. نظام وظیفه هم می گفت اگه مجوز دانشگاه نداری باید بری ۱۵ میلیون وثیقه نقد بذاری... ۱۵۰۰۰۰۰۰ خیلی صفر داره ....! خیلی دلم گرفت .. نه قسمت شد برم جنوب نه کربلام درست شده بود ..

سومه اول. به امام حسین گفتم .. میدونم چرا نمیذاری بیام .. بنده گناهکار نمی خوای .. حق با شماست .. تسلیممممممم .. برای آخرین بار رفتم دانشگاه ... تقریبا التماس کردم .... سه روز قبل از اینکه اداره نظام وظیفه به مناسبت تعطیلات نوروز بسته بشه نامه رو از دانشگاه گرفتم .. آخرین روزی که روز اداری نظام وظیفه بود روی پاسپورتم مجوز خروج از کشور زدند...

چهارمه اول. از کربلا که برگشتیم .. خیلی خسته بودم .. شبش ساعت ۱۲ سجاد بهم اس ام اس زد که برو وبلاگ رو جمع کن هرکی هر چی دلش خواسته گفته .. اومدم پای کامپیوتر .. www.biatoo16.com نظرات پست اول .. یا زهرا ... نظرات پست دوم .. الله اکبر .. نظرات پست سوم .. پست سوم ..پست سوم .. پست سید فرید.. کربلا ... هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله .. پسر امام سوم .. یا حسین ..توی پستی که حرف از امام حسین زنده بودند ... به اولاد حسین فحش دادند .. به اولاد حسین توهین کردند...تا حالا شده کسی رو دوست داشته باشید؟ اینقدر که براش بمیرید؟ اینقدر که اگه بگن مریض شده شمام مریض بشین؟ اگه بگن ناراحت زمین و زمان رو بهم بزنید که بفهمید چرا ناراحته ؟

گور بابای سیاست و سیاستمدار ها ... آهای رفقا گوش بدید .. محمدامین داره فریاد میزنه .. به والله  من این سید رو به خاطر سیاست بازی قبولش ندارم.. به والله دوستش دارم چون بوی خدا میده .. به والله اگه میگم امام  منه چون نور حضرت حجت توی چشماشه .. پستی که اسمه کربلا داره .. خودش میشه سرزمین ظلم به پسر فاطمه ..

دلم گرفت .. سرم داشت منفجر میشد.. چشمام داشت از حدقه می زد بیرون .. دستام خیس شده بود از عرق... کیبورد زیر دستم خیس شده بود از اشک چشمام .. نامردها لااقل توی یه پست دیگه فحش میدادید نه اینجا... از همه بدتر وقتی بود که دیدم بعضی ها به خاطر اینکه پای حرفشون بایستند اومدن فحش رو خوندن زیرش هم نظر دادند و گذاشتند رفتند .. آهای آقایی که گفتی من دیگه مسئول سایت نیستم .. لااقل یه ندا به من می دادی .. لااله الا الله .. بیخیال

پنجمه اول. من از همین جا دوتا خواهش می کنم ... تو رو خدا ... تورو هرکسی که میپرستید اینقدر به هم فحش ندید .. به خدا انتقاد با فحش فرق می کنه .. پیش خودتون فکر کنید شاید این کسی که دارید بهش ناسزا میگید رو یکی از بهترین دوستانتون دوستش داشته باشه .. نشکونیم دل همدیگر رو...

مدیریت وبلاگ کار یه نفر نیست . کار سختیه ... منم که همه میدونند یه سر و هزار سودا .. از همین جا خواهش میکنم از آقا سید فرید که این مدیریتی که خودشون از خودشون خلع کردند رو دوباره به دست بگیرند ... مدیریت وبلاگ که چیز خاصی نیست .. اصلا هرکی میخواد مدیر باشه توی نظرات همین پست بگه به روی چشم مدیر می شه .. هرچی مدیر بیشتر باشه کیفیت وبلاگ می ره بالاتر ..

این جوی که درمورد آقا محمد حسن هم شروع شد همین الان میخوام تموم بشه .. ایشون هم دوباره مثل سابق یه اکانت برا نوشتنش داره .. به اسم خودت بنویس اخوی ...

آخر اول. اللهم انا نشکوا الیک غیبة ولینا و کثرة عدونا و قلة عددناو شدة الفتن بنا و تظاهرالزمان علینا .. اللهم واحفظ قائدنا و عجل فی فرج مولاناالمهدی...

شرمنده

یاعلی

من از این شیاطین بیزارم

ادامه نوشته

________________ درد دل ..

...شما فرمودید: «سیاست ما جذب حداکثری و دفع حداقلی » حداکثر فاکتور کمی است یا کیفی؟ تا امروز من خیال می کردم کمی است اما گویا من خیالاتی شده بودم. برخی می گویند «حداکثر» یک واژه  کاملا کیفی است و ممکن است یک انسان اندازه  24 میلیون انسان کیفیت داشته باشد حتی اندازه  40 میلیون انسان! 24 میلیون را بی خیال، همگی بی سواد بودند و پاپتی، احمدی نژاد با رمالی رایشان را دزدیده بود این رای ها که ارزشی ندارند مهم کسانی هستند که رای نیاوردند اما در عوض نخبه اند، روشنفکرند، بعضی هایشان هم از بس روشنفکرند فیوزشان سوخته است و البته روشنفکرتر و مدنی تر و خداجوتر از همه کسانی اند که سطل آشغال آتش می زنند، ماشین و موتور می سوزانند، روز شهادت امام حسین هلهله می کنند، به نمازگزان حمله می کنند و با هر چی دستشان برسد می زنند حتی با اسلحه، آدم از روی پل پایین می اندازند. خیلی روشنفکرند آخر 55 میلیون دلار اوباما که نباید روی زمین بماند...
..اصلا جذب حداکثری یعنی همین. یعنی جذب چهار، پنج نفری که هنوز به خاطر خیانتشان از ملت معذرت خواهی نکردند و گویا تصمیم هم ندارند چنین بکنند، آنها خودشان هم اگر بخواهند از نظام و انقلاب خارج شوند ما نباید بگذاریم ،به زور هم که شده باید بمانند آخر آنها نباشند ایران به لبه پرتگاه می رسد! (این جمله را یکی از نخبگان فوق العاده بصیر گفته است) «حداقل» هم همان مردم روز 9 دی هستند..
.....رهبرم سید علی! من بچه تهران نیستم اما شنیدم وضعیت معیشتی مردم آنجا خیلی خراب است، مخصوصا مردم بی بضاعت سعادت آباد. مردم آنجا پول برای خرید نان هم ندارند. صف نانوایی ها مثل قبل شلوغ نیست، روزها روزه می گیرند و شبها از درد گرسنگی سنگ بر شکم می بندند. یادم باشد این تابستان با بچه ها اردوی جهادی برویم سعادت آباد...


سلام آقا. نامه ام از سر درد است که سرگشاده شد. می نویسم تا همه فریادم را بشنوند حتی شده اوباما و سارکوزی و براون، حتی جین شارپ و جرج سوروس هم بشنوند چاوز تو هم بشنو. نتانیوی جلاد که دوستت ندارم و سید حسن نصرالله که دوستت دارم شما هم بشنوید چاره ای نیست بالاخره نامه ی سرگشاده را همه می خوانند. بدانید من برای رهبرم نامه می نویسم.

رهبرم سید علی مخاطب نامه  من شما نیستید که اگر بودید سرگشاده نمی شد البته من سرباز ولایت نیستم که سرباز برای فرمانده تعیین تکلیف نمی کند و اگر هم خواست نامه ای به فرمانده اش بنویسد سرگشاده نمی نویسد.. سرباز ولایت صیاد شیرازی بود که در وصیت نامه اش نوشت:«خداوندا! ولی امرت حضرت آیة الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) زنده، پاینده و موفق بدار.» پسرش می گفت تنها سریالی که نگاه می کرد «امام علی» بود و اغلب هم موقع تماشا گریه می کرد. کاش صیاد الان بود، می دانم شما هم دلتان برایش تنگ شده است؛ صیاد، صیاد دلها بود...

دانشجو هستم اما الگوی من احمد باطبی نیست که پیراهن خونی دوستش را بالای سرش گرفت تا عکس روی جلد مجله اسپانیایی شود و امروز در آمریکا دارد فکرش را روشن می کند و جلوی کنگره  آمریکا عکس یادگاری می گیرد، الگوی من حسین است؛ حسین علم الهدی. همانی که نه با پیراهن خونی دوستش بلکه با پیراهن خونی خودش زیر تانک له شد و صدای شکسته شدن استخوان هایش زیر شنی تانک سندی شد بر خیانت سید ابوالحسن بنی صدر...
درد من این است که امروز همه نامه  حضرت به مالک اشتر را می خوانند اما نه برای خود بلکه برای مخاطب؛ کاش آن خطبه ای را هم می خوانندند که حضرت فرموده بود که اگر بیت المال کابین زنانتان باشد، پس می گیرم.آقاجان برای اینکه از دست تناقضات دور و برم خلاص شوم تصمیماتی گرفته ام؛ با هیات امنای محله صحبت کردم قصد داریم اسم مدرسه ای که خواهرم آنجا درس می خواند را از سمیه به ندا تغییر دهیم .آخر اگر سمیه اولین شهید زن اسلام بود ندا هم اولین شهید! زن راه جنبش سبز بود و اصرار هم داریم حتما «شهید ندا» باشد نه ندای خالی؛ آخر ممکن است بعضی ها که با قانون دو دو تا چهار تا، تعدادشان کم نیست ندا را شهید ندانند.آقاجان هنوز با شهرداری کار زیاد داریم با شورای شهر صحبت کردیم اگر قبول کنند می خواهیم اسم خیابان شهید مطهری را هم به علی مطهری تغییر دهیم چرا که دوران، دوران فرزند سالاری است و البته علی مطهری چون از بصیرت فوق العاده ای برخوردار است و اعتقاد دارد انقلاب مخملین توهم است و چنین کاری در دستور کار هیچ کس نبود و از آنجایی که تمام این حوادث را زاییده ساعت 10 شب 13 خرداد می داند، چنین تصمیمی گرفته ایم. با این روشنگری علی آقا آن حرفی که شما روز 29 خرداد زدید که « ایران گرجستان نیست» هم یک توهم بود. قرار است اسم دبستان سر کوچه مان را  از عمار به زبیر تغییر دهیم. زبیر بیچاره خیلی مظلوم است هر کس کم می آورد از آبروی زبیر می بخشد. زبیر حیف است او شمشیر اسلام بود و زمانی که مردم مدینه علی را تنها گذاشتند او جز هفت نفری بود که پای بیعت با امیرش ماند اما آخر عمری کم آورد. حالا حالاها برخی باید بدوند تا به گرد پای زبیر برسند حیف است زبیر را با برخی هم سان بدانیم..
........ درد من کسانی اند که از 21 جلد صحیفه  امام تنها صفحه  199 از جلد آخرش را خوانده اند اما سطر آخر وصیت نامه  امام را نخواندند که فرمود: «میزان حال فعلی افراد است» تصمیم دارم به دفتر حفظ و نشر بسپارم در ویرایش های جدید این سطر را از وصیت نامه امام پاک کند. آن موقع تمام مشکلات حل می شود، آن موقع استوانه های نظام هم شب راحت سر بر بالش می گذارند. آن موقع دوران دکترای مهدی در انگلیس هم عرض یک ترم تمام می شود و بر می گردد به وطن. سابقه  انقلابی لااقل مدرکی برای روشنفکرترین زن ایران شد این یکی هم رویش با سابقه  پدرش حساب می کنیم خیالی نیست. اما این حرف امام را چه کنیم که « میزان رای ملت است»؟ فکر می کنم این را هم می شود حل کرد. انکار! انکار تنها راه حل این مساله است. چه کسی گفته میزان رای ملت است نه خیر میزان رای ملت نیست، میزان رای خواص خیلی با بصیرت است. میزان رای برخی شکنجه دیدگان دوران طاغوت است نه همه  آنها، میزان رای مرفهین بی درد است، میزان رای تهرانی ها مخصوصا شمیراناتی ها است، میزان اصلا رای نیست...
میزان تعداد بیانیه هاست، میزان اردوکشی خیابانی است، میزان تعداد موتورها و ماشین ها و مغازه ها و سطل آشغال های سوخته است،از این به بعد هر طرف سطل آشغال بیشتری بسوزاند برنده  انتخابات است اولویت هم با سطل آشغال های میدان انقلاب تا میدان آزادی است...
رهبرم سید علی! امام فرموده بودند: «انقلاب ما انقلاب مستضعفین و پابرهنه گان است» چه کسی بابرهنه تر از دختری که پول ندارد قیطریه پیتزا بخورد روز 25 خرداد می آید در میدان انقلاب.......(دوس داشتید بقیشو بخونید ... خون دله .. )

-محمدحسن-

ادامه نوشته

حکایتی جالب

فقط یک بار بخوانید ولی فکر کنید...

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه  مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،
خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.. در راه  مسجد و
در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.. یک بار دیگر لباسهایش
را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه  مسجد دو بار به زمین افتادید))..
از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد
ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست
در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد..
شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))
وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،
خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.
به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

بدون شرح

من باب خالی نبودن عریضه

منبع:مونوریل

مجددا منزلنا

اینم کروکی خونه مون در حد نقشه های ماهواره ای

 اگه با ماشین خودتون میاید یادگار بهترین راهه ...

از اشرفی مستقیم با ماشین به کوچه راه نداره باید از مرزداران بیاید

اگر هم ماشین ندارید از فلکه دوم پیاده ۵ دقیقه راهه

ان شاء الله آقایان جهانبخش+قرایی+رازانی+فروتن و احتمال زیاد آقا تابش تشریف میارن

برادر ده نمکی !به کجا چنین شتابان

این مطلب بیش از یک تحلیل سینمایی یک درد دل یک بچه مذهبی است.

علی رغم پیشرفتها و موفقیتهای بسیار خوب سیما در زمینه هایی چون مستند سازی و بازیابی آرشیو و بالا بردن کیفیت تصاویر و برنامه ها  در دو سال اخیر به نظر می رسد یک جریان بی بند و بار و قدرتمند در بخش سریال ها و فیلمهای سینمایی به حرکت افتاده است. که با پخش چهره های بسیار زننده و غیر اسلامی از زنان و حتی مردان یک شکاف عمیق طبقاتی بین ارزشهای آرمانی اسلامی و انقلابی و واقعیتها بوجود آورده و ضد ارزشها را تبلیغ می کند.

گرچه این جریان از خیلی وقت پیش در سینما بیشتر قدرت داشت اما مخصوصا در ۲ سال اخیر سریال های تلویزیونی ای هم که تولید می شود بسیار زننده می باشد. از جمله ی آنها دلنوازان که با ترویج چهره های فشن و کاملا ضد ارزشهای سنتی ایرانی و اسلامی بود. و غیر از چهره و قیافه وارد شدن ادبیات زشت و پوچ در کلام بازیگران مثل فحش و ناسزاو کلمات بد و یا وارد شدن رقص و موسیقی و آواز.

خیلی نمی خواهم این مقدمه را کش بدم و زود تر می خوام به اصل مطلب بپردازم. اصل مطلب از این قرار است که آقای ده نمکی به عنوان یک چهره ی بسیجی و انقلابی و کسی که پایبند ارزش های امام  و رهبری می داند در طول نوروز سریالی درست کرد که علاوه بر استفاده از بازیگران بدسابقه (از لحاظ اخلاقی) صحنه هایی را در آن وارد کرد که یک زن و مرد فقط با هم در رابطه ی خود رد و بدل می کنند و یا رقص و آوازی که به فجیع ترین وضع ممکن دیده شد. از آن بدتر آرایش غلیظ زنان در آن بسیار خودنمایی می نمود اگر نخواهیم به بعضی قسمت ها همچون مسخره کردن دعا با الفاظ نصفه و نیمه ای مثل (اللهم انی ...). با اینکه عده ای معتقدند پیام خوبی را انعکاس می داد اما هدف وسیله را توجیه نمی کند و این دور از تفکرات یک انسان پخته ی فرهنگی و مذهبی است.

تحلیلی که عده ای ارائه می کنند این است که این گونه افراد انسان های ساده ای هستند که چون تحصیلات پیشرفته ی سینمایی ندارند توسط افراد خبره ی فن همچون شریفی نیا اداره می شوند و تاثیر بسزایی از آنها گرفته اند. کما اینکه در اخراجی ها هم نقش بسیار قوی شریفی نیا در حاجی قلابی و مسخره کردن انسانهای ظاهرالصلاح را می دیدیم.

منبع: خودم

چرا میگفتیم "امام خمینی" و چرا باید بگوییم "امام خامنه ای" .

    این مطلب خلاصه استدلال های یکی از مسئولین است که در نوع خود جالب به نظر می آمد. باعث تغییراتی در نظر خودم شد. جا داره دوستان این مطلب رو با دید منطقی و نه سیاسی و احساسی مطالعه کنند . ان شاالله ضرر نمی کنند.

    - غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند.

    - شرقی ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری به مبارزه با غرب پرداختند

    - امام خمینی (ره) پنج کلید واژه جدید در ادبیات سیاسی جهان اضافه نمود که منشا تغییرات شد :

 امامت - امت - عدالت - مستکبرین - مستضعفین

۱ - اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد . ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».

سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت

یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

 این تنها مقدمه بود ادامه مطلب رو دوستان بخوانند یک مقدار رنگ و بوی سیاسی داره و اسم بعضی آقایون هم اومده که مدیران اون رو نقل قول تلقی کنند.

ادامه نوشته

رهبر معظم انقلاب در يادمان منطقه عملياتي فتح المبين:

اگر جوانهاي امروز در دوران دفاع مقدس بودند، با همان عزم در ميدان حاضر مي شدند

به گزارش فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي ظهر امروز با حضور در محل يادمان عمليات غرور آفرين فتح المبين در منطقه عملياتي دشت عباس، ياد و خاطره رشادتها و دلاورمرديهاي رزمندگان غيور اسلام در اين عمليات ظفرمند را كه در سال 1361 انجام شد، گرامي داشتند و براي شهداي گرانقدر اين عمليات، علوّ درجات مسئلت كردند.
حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در جمع كاروانهاي راهيان نور كه براي بازديد از اين منطقه عملياتي دوران دفاع مقدس، به محل يادمان عمليات فتح المبين آمده بودند، در سخناني با تجليل از فداكاري، ايستادگي، هوشمندي و عزم راسخ نسل جوان دوران دفاع مقدس تأكيد كردند: تنها راه سعادت دنيا و آخرت ملت ايران، ادامه همان راه با حفظ شجاعت، بصيرت، تدبير، عزم راسخ و اراده مستحكم مبتني بر باور و ايمان اسلامي است.

ادامه نوشته