علی خلیلی است در میان بچه های طرح نشاط و تعالی مسجد... و حالا علی روی تخت بیمارستان است ... لازم است از طرف همه علی ها تشکر کنیم از ارگان های زیر!
1- قوه محترم قضاییه که جا دارد نامش را قوه غذائیه بنامیم.
2- نیروی خدوم انتظامی .. که اگر خدایی نکرده بچه بسیجی با یک چوب که خریده است برای تزئینات مسجدشان در خیابان پیدا شود فوری حکم بازداشت برایش صادر میکنند و عوضی هایی مثل ضاربین علی، آزاد در خیابان می گردند و هرکجا بخواهند قداره کشی می کنند...
3- مسئولین محترم بهداشتی و درمانی کشور که اگر خدایی نکرده دختر خانم جوانی را با سر و وضعی آشفته به بیمارستانشان بیاورند و بگویند که خود کشی کرده است سریع پذیرشش میکنند و از مرگ نجاتش میدهند ( که البته این وظیفه شان است!!!) ولی علی باید از 14 بیمارستان جواب رد بشنود برای درمانش!!!!! و آخر هم پنج میلیون تومان بدهد برای بستری شدنش !
....
و اما علی .. ! آخه پسر مگه مجبوری ولش کن بابا .. بیخیال امر به معروف و نهی از منکر! قبول نداری .. اصلا تو مجرمی .. مجرم تویی که میخواهی حرف ولی ات را عمل کنی... مجرم تویی که هنوز غیرت داری در این باغ وحش تهران مجرم تویی که .... ..
آخر با چه نیتی سر خودمان را کلاه می گذاریم.. مدام به اسم کار فرهنگی و این جفنگیات بگویید نه نمیشود که همه مردم را حد زد... مردم از دین زده می شوند اگر بخواهیم با همه روزه خواران و بدحجابان طبق شرع برخورد کنیم!!!! خدا را خوش نمی آید ...
آهای آدم !!!!!!! بفهم .. آنکه گفته حد بزن خود خداست.. اصلا به توچه خدا می خواهد یک عده از دینش زده بشوند.. اگر روز اول با اولین بد حجاب و اولین روزه خوار دقیقا عین شرع ( نه بیشتر و نه کمتر) برخورد شده بود الان وضعمان این باغ وحش نبود!!!!!
لا اله الا الله...
نزدیک ماه رمضانیم .. خنده ام میگرد احتمالا چند روز دیگر مثل هر سال بیانیه ای صادر میشود که با روزه خواران در ملاعام برخورد قانونی خواهد شد!!!!!
و احتمالا باز هم باید عده ای مجروح بشوند به خاطر تذکرشان!!!! پ.ن 1 : ما هنوز یادمان نرفته است فرزاد فروزش ها را... پ.ن 2: منتظر error کسی نیستم !!!!!
ای شاه سوار ملک هستی سلطان خرد به چیره دستی ای ختم پیمبران مرسل حلوای پسین و ملح اول سر خیل تویی و جمله خیلند مقصود تویی همه طفیلند بعثت پیامبر اکرم(ص) مبارک باد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۸ ساعت 18:46 توسط فرید
|
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... ( *)می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۸ ساعت 18:42 توسط فرید
|
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... ( *)می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۸ ساعت 18:42 توسط فرید
|
عاشقانه عارفانه صادقانه با دیانت تا قیامت بی نهایت من فدایت!