سخنی با خواننده/کتاب حج/ دکتر شریعتی/ ق(2)
که انگار ، قدرتی مرکب از همه ی عوامل و امکانات مادی و معنوی ، پنهان و گاه آ شکار ، هیأتی را مأمور کرده است ،از قوی ترین و زبده ترین فلاسفه ی تاریخ ، جامعه شناسان ،مردم شناسان ، فیلسوفان ، متخصصان علوم انسانی ، دین شناسان ،روان شناسان اجتماعی، سیاستمداران ، شرق شناسان، اسلام شناسان ، قرآن شناسان، فقیهان، متخصصان حکمت و عرفان و ادبیات اسلامی آشنایان با سنت های اجتماعی و ... تا با مطالعه دقیق و علمی محیط و مردم و شناخت عمیق اسلام ، اسلام را ، به دقیق ترین معنی کلمه ، وارونه سازند ،چه به روشنی پیداست که سخن از انحطاط و دگرگونی طبیعی یک مذهب نیست ، بلکه در اسلام ،آنچه روی داده است ،وارونگی است وآن چنان دقیق که نمی تواند تصادفی باشد و یا زاده ی عوامل ناخودآگاه طبیعی در تاریخ و در برخورد با فرهنگ های بیگانه و یا تحت تاثیر بینش های قومی و طبقاتی وسنتی ویژه ی ملت هایی که به اسلام آمده اند و یا مقتضیات و شرایط وعلل تاریخی ،اجتماعی و فرهنگی دیگری که معمولآ بر یک مکتب فکری یا ایمان مذهبی اثر می گذارند و آن را تغییر میدهند ، وبه انحراف می کشند ،بلکه چنین می نماید که بسیار آگاهانه و پخته و کامل این وارونگی در اسلام روی داده است ،به گونه ای که مترقی ترین ابعاد اعتقادی یا عملی آن ،به صورت منحط ترین عوامل ضد اجتماعی در آمده است.
و جالب اینجاست که در اینجا نیز تشیع ،اختصاصآ چنین سرنوشتی را دارد و پیداست که دو سرشت مشابه دوسرنوشت مشابه را نیز داشته باشند و به تعبیر درست تر، همچنان که تشیع ، مترقی ترین تجلی رسالت اسلام است ، در این وارونه سازی ،طبیعی است که به صورت منحط ترین جلوه های فعلی آن گردد.
تا آنجا که من می فهمم ، مترقی ترین ابعاد اعتقادی یا عملی اسلام، که آگاهی، آزادی، حرکت و عزت پیروان خویش را تضمین می کند و بیش از همه، قدرت و مسئولیت اجتماعی ایجاد می کند ــ عبارتند از:
توحید، جهاد ، حج.
و می بینیم که آموزش توحید در مکتب خانه ها پایان می یابد و از آن پس اگر از آن سخنی هست، تنها در جمع حکمای الهی و عرفانی ربانی است و آن هم به صورت مباحث کلامی و فلسفی و ذهنیات پرت از زندگی و بیگانه با مردم و بیشتر، اثبات وجود خدا و نه توحید، و عملآ توحید یعنی هیچ !
مسئله ای است حل شده !
و بیشتر ، به فرمان دشمن و، دست کم، به سود او !
وجهاد ، کلمه ای فراموش شده که به تاریخ سپرده شده است و امر به معروف و نهی از منکر که فلسفه ی جهاد است،چماق تکفیری،نه بر سر دشمن ، که بر سر دوست !
و حج ،زشت ترین و بی منطق ترین عملی که در میان مسلمانان ،هر سال ، تکرار می شود !
و مترقی ترین ابعاد اعتقادی یا عملی خاص تشیع ،که رهبری انسانی ،روح آزادیخواهی و مسئولیت انقلابی را به مسلمانان علی وار الهام می دهد:
امامت، عاشورا و انتظار.
و می بینیم که اولی شده است ابزار توسل در برابر تکلیف،دومی،مکتب مصیبت! و سومی،فلسفه ی تسلیم و توجیه ستم و جبر فساد ، و محکومیت قبلی هر گامی در راه اصلاح و هر قیامی در راه عدالت!
و این همه را با یک سیاست به دست آوردند و آن سیاستی بود که کتاب دعا را از قبرستان به شهرآوردند و قرآن را از زندگی و شهر به قبرستان بردند و نثار ارواح مردگان کردند و در حوزه های درس دینی اصول را پیش روی طلاب علوم اسلامی نهادند و قرآن را از دستش گرفتند و روی رف حجره اش گذاشتند . و پیداست که وقتی قرآن هم زندگی مردم مسلمان را ترک کرد و هم اسلام را! در غیبت او همه کاری می توان کرد ،آ نچنان که همه کاری کردند!
عاشقانه