حالا که تریپ وبلاگ عوض شده این ازمن:
امان از این ریا:

يكي از فرزندان شيخ نقل مي كند: شخصي از اهل هندوستان به نام «حاج محمّد» همه ساله يك ماه مي آمد ايران. در راه مشهد براي نماز از قطار پياده مي شود و در گوشه اي به نماز مي ايستد، موقعِ حركتِ قطار، هرچه دوستش فرياد مي زند كه:«سوار شو! قطار راه مي افتد!» اعتنا نمي كند و با قدرت روحي كه داشته، نيم ساعت مانع از حركت قطار مي شود. وقتي از مشهد برمي گردد و خدمت شيخ مي رسد، جناب شيخ به او مي گويد: «هزار بار استغفار كن!». گفت: براي چه؟ شيخ فرمود: «كار خطايي كردي!» گفت: چه خطايي؟ به زيارت امام رضا عليه السّلام رفتيم، شما را هم دعا كرديم. شيخ فرمود: «قطار را آن جا نگه داشتي. خواستي بگويي من بودم كه…! ديدي شيطان گولت زد، تو حقّ نداشتي چنين كني!
كيمياي محبّت-ري شهري 156
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۱۲/۱۸ ساعت 20:28 توسط فرید
|
عاشقانه