سلام

دیشب داشتم تو کانتکتهای گوشیم پرسه می زدن ... کار همیشگیمه تقریبا ماهی یکبار اسم رفقای دوره شونزده رو مرور می کنم. یکی از رفقای نزدیک خودم رو دیدم که خیلی وقته ندیدمش.

گفتم یه اسی بهش بزنم ... دیدم در دلش باز شد و یه عالمه حرف برای زدن داره... مثه خود من... یک عالمه حرف با دوستای قدیمیم دارم

رفقا... نسبت به هم مسئولیم. نسبت به آینده ی هم مسئولیم ..حتما موقع حساب و کتاب که بشه می گن چرا از فلانی سراغ نگرفتی روش نمی شد بهت فلان مشکلش رو بگه باید تو می گفتی.

نکنه ما هم مثل خیلیای دیگه مشغله های خودمون برا خودمون مهمه. یه حساب سر انگشتی که بکنیم می بینیم اگه مثل قدیما دست به دست هم بدیم خیلی از مشکلاتمون رو راحت تر می تونیم حل کنیم.

بچه ها نمی خوام تعریف از خود کنم ولی انصاف بدید دیگه...تا قبل از ازدواج من الحمدلله جلساتمون جسته و گریخته برگزار می شد و وبلاگ هم رونق بدی نداشت..بیاید وبلاگ رو رونق بدیم و از هم خبردار بشیم. اون فیس بوک لعنتی رو هم که جز گند و کثافت عاید آدم نمی شه پیشنهاد خوبی برای فضای پاک و صمیمی خودمون نمی دونم

یه چیزی هم بگم یه خنده ی تلخی بزنید: برای زنده شدن وبلاگ ایام انتخابات تجربه ی خوبیه نه؟!!